چشم تو میل غریبی به جنایت دارد و غزل برق نجیبی ست که چشمت دارد
بسکه زیبا شده ای دوزخ شیطان سردست شاید این بار یکی دو بوسه مهلت دارد
کفر اندازه یک بوسه به لب نزدیکست دست طغیان به کمرگاه تو عادت دارد
پشت این وسوسه مردیست که تا مرز جنون مثل یک آینه با چشم تو نسبت دارد
هر شب از گم شدن ثانیه ها می ترسد یک خدا یک شب و یک سیب شجاعت دارد
نه خدا آینه را شکست و با چشم زنی به خودش زل زده و ذوق زیارت دارد
رنگ رسوایی سیب است به لبهای کسی آدمی بوسه زده حوای شهوت دارد
واژه ها هول تماشای تو سرگردانند و غزل راوی پیریست که لکنت دارد
عمر شاعر نه به اندازه عمر غزلست « مرگ حق است ولی عشق حقیقت دارد»
اردیبهشت90
saeed_physician@yahoo.com