طنز

امير قادرى

يكى دو هفته پيش و در يك برنامه سينمايى شبكه چهار، دوستان منتقد، فيلم «آهنگ برنادت» را نمايش دادند و به قول مسعود كيميايى با آن مثل يك سرهنگ انگليسى كه دستش را روى سر بچه هاى يتيم مى كشد رفتار كردند. بعد اين هفته رفتند سراغ يك فيلم ترسناك و يكى شان از آن يكى پرسيد: «شما از تماشاى اين فيلم ترسيديد؟» و جواب شنيد:
-«احساس كردم كارگردان پى درپى تمايل دارد مرا بترساند. ولى من نترسيدم.»
ايول دل نترس. ما را بگو كه فكر مى كرديم به عنوان يك منتقد سينما، لذتبخش ترين حرفه دنيا را داريم.
•••
توى هواپيما يك مجله قديمى دستم رسيد كه يكى دوسال پيش چاپ شده بود. مطلبى داشت راجع به موسيقى درمانى. بعد خانم نويسنده به عنوان نمونه اى براى يك موسيقى آرامش بخش، قطعه «اير» اثر باخ را معرفى كرده بود. كاش اين قطعه را شنيده باشيد و هفت بند وجودتان لرزيده باشد. آن وقت متوجه خواهيد شد كه انتخاب اين قطعه موسيقى به عنوان يك اثر آرامش بخش، بهترين طنز آماده امسال  است.
•••
روى سپر عقب يك وانت نوشته بود: «آن قدر گشتم دنبال ليلى/ نگو شب بود، خوردم به تريلى.»
•••
پرسش نامه اى تحقيقى پخش شده «به منظور بررسى ميزان استفاده روزنامه نگاران (به عنوان مخاطبان حرفه اى) از اخبار خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)» يكى از سئوالاتش  اين است:
۵- شما تا چه حد با جنبش اصلاحات و كارآمدى آن در كشور موافق هستيد؟
خيلى زياد، زياد، متوسط، كم، خيلى كم.
•••
در يك مجموعه تلويزيونى، پسر خانواده در را باز كرد و زد بيرون، پدرش پرسيد:
-«دارى كجا مى رى؟»
-«دارم مى رم دنبال حقيقت... اگه بمونم بايد با قلب شكست خورده زندگى كنم.»
•••
اميرحسين مهدوى در يكى از اين مسابقه هاى تلويزيونى كه به همه جايزه مى دهند، با چشم هاى خودش ديده كه مجرى پرسيده مثلاً ۱۱ آذر چه روزى است؟ يكى از اين سه گزينه جواب صحيح است:
روز پرستار، روز خبرنگار، روز ملى شدن صنعت نفت؟
بعد طرف جواب داده مثلاً روز مبارزه با بيمارى هاى خاص. جايزه هم برده.
•••
از يك خانم بازيگر پرسيده بودند چرا با يونيسف همكارى مى كند؟ جواب داده بود كه فلان، به علاوه:
-«رشته تحصيلى من ميكروبيولوژى بوده، به همين دليل مسئله ويروس، به خصوص ويروس
HIV برايم جذاب بوده است!»

 

سلسله مباحث فلسفه

متافیزیک از دیدگاه ارسطو

ارسطو شاگرد افلاطون در کتاب خود "متافيزيک" به بررسی هستی همانطور که هست يرداخته است. او در اين کتاب از افلاطون انتقاد کرده که وی نه به مفهوم هستی يرداخته و نه به علت هستی. ارسطو در اين کتاب، طبيعت را هر آن چه اصل حرکت و سکونش را داراست می داند. بررسی ثبات و نهايت از ديگر موضوعات مطرح شده در اين کتاب است. ارسطو به اين اشاره می کند که انديشمندان Eleate حرکت در هستی را نفی می کردند، هراکليت ديگر فيلسوف يونانی حرکت را در نظر گرفته بود و افلاطون ثبات در ايده را مطرح کرده بود. ارسطو انتقاد می کند که افلاطون حرکت را به عنوان علت تغيير در هستی قبول نداشت و از نظر ارسطو،‌ ثبات در ديدگاه پارمنیدس يک يرسيکتيو شوم برای فيزيک است.
ارسطو ۴ علت برای هستی قائل بود:
۱) ماده: که به سوبسترا تعبير می شود (
هراکليت، آتش را منبع هستی می دانست چرا که در اجسام نفوذ می کند و عمق آنها را نشان می دهد اما آناکسيمن، باد و تالس، آب را علت هستی و نخستين ماده يديد آورنده هستی می دانستند) و نيز به گونه ذهنی قابل تعبير است ( افلاطون آن را به ۳ نوع هستی: ايده ها، کيی آنها و ماده نقسيم کرده بود).
۲) حرکت: ارسطو حرکت را دومين علت هستی می دانست.
۳) ايده يا فرم: ارسطو ايده يا فرم را سومين علت هستی می دانست.
۴) علت چرايی: که همان هدف از وجود هر شيئ و يديده است. به عنوان مثال،‌ وجود برگها در درختان به دليل محافظت از ميوه هاست. اين دورنمايی يا
teleologism در ديدگاه آناکساگور (ديگر فيلسوف يونانی که هوش و فکر را علت هستی می دانست) و افلاطون نيز ديده می شود.

ارسطو متافيزيک را به عنوان دانش بررسی هستی برای بشر ممکن می دانست. او هر دانشی را در حوزه مربوط به ویژگيهای خودش مطرح کرد که بررسی گونه ها،‌ ویژگيها و تقسيم بندی ها را در بر می گيرد ولی هستی اين طور نيست وگرنه ویژگيهايی ييدا می کرد که او را از گونه های ديگر جدا می کرد درحالی که هستی همه چيز را در بر می گيرد. ارسطو ۳ نوع دانش قائل بود: فيزيک، ‌رياضی و تئولوژی يا دانش اوليه. او فيزيک را به اجسام متحرک و جدا نشدنی از ماده نسبت می داد. رياضی را به هستی غير متحرک و جدانشدنی از ماده يعنی غير مستقل از ماده مربوط می کرد و دانش اوليه را مختص هستی غير متحرک و جدا شده از ماده می دانست. از نظر او، اگر هستی فقط در اجسام متحرک بود، دانش اوليه به فيزيک مربوط می شد اما چون هستی فقط در اجسام متحرک نيست يس دانش اوليه به فيزيک مربوط نمی شود بلکه جوهر يا ذات هستی و ویژگيهای مربوط به آن را در بر می گيرد. او دانش اوليه را جهانی و کلی می دانست.
دانش اوليه يا تئولوژی و به تعبير ديگر فلسفه اوليه همان "شناخت مبدا هستی و همه هستی ست که از آن ناشی شده" يس در دو شاخه قابل بررسی ست. هستی شناسی به عنوان دانش فقط به شناخت خدا مربوط نيست بلکه انسان،‌ تاريخ، زبان و هر آن چه مربوط به ویژگيهای مشترک تجربيات ماست را نيز شامل می شود.
ارسطو ۴ معنی برای هستی قائل بود: ۱) هستی تصادفی که مستقل از ماده نيست، ۲) مقوله ها که ارسطو ۱۰ مقوله قائل بود: ذات، کيفيت، کميت، نسبت، مکان، زمان، عمل، موقعيت، ميل، مالکيت، ۳) توانايی که اين نظر ارسطو جوابی به غير متحرک بودن هستی در متافيزيک يارمنيدس است، ۴) هستی واقعی که به "هست" و "واقعی هست" نيز تعبير می شود و نوعی تاييد برای هستی ست.
بحث ارسطو درباره هستی به متافيزيک حرکت اجرام آسمانی برمی گردد که حرکتی دورانی و مداوم دارند. ارسطو شروعی برای اين حرکت قائل نيست اما به نظر او اين حرکت يايانی دارد. او علت اين حرکت را وجود يک موتور يا حرکت دهنده اوليه می داند که خودش حرکتی ندارد وگرنه برای حرکتش بايد دنبال اصل ديگری گشت. از نظر ارسطو،‌ تبعيت هستی از چند حرکت دهنده ممکن نيست اگر چه او در بخش ديگری از کتابش به ناچار به چند حرکت دهنده اشاره می کند که غير متحرکند و باعث حرکت کل هستی هستند.


    قابل توجه دوستان عزيزي كه تازه با پديده اي به نام وبلاگ آشنا شده اند؛ درست است كه آدم تحت تاثير جو موجود ممكن است دست به كارهاي عجيبي بزند و احساس خوشمزه بودن او را وادار به نوشتن چيزهاي زيادي بكند ، ولي خواهش مي كنم صفحه نظرخواهي وبلاگ را با ديوار مستراح شهرداري اشتباه نگيريد.  از اينكه با توجه كردن به اين تذكر شعورخود را اثبات مي كنيد خوشحالم.

ازدرد لاعلاجي،به گربه گفتم خانم باجي.

 

Interview with

God

I dreamed I had an interview with God.

“So you would like to interview me?”

God asked

“If you have the time”

I said.

God smiled

“My time is eternity”

“What questions do you have in mind for me?”

 “What surprises you most about humankind?...”

God answered...

“That they get bored with childhood.

They rush to grow up and then long to be children again.”

“That they lose their health to make money and then lose their money

 to restore their health.”

“That by thinking anxiously about the future,

 they forget the present, such that they live in neither the present nor the future.”

 That they live as if they will never die, and die as if they had never lived.”

God’s hand took mine and we were silent for awhile

And then I asked...

“As a parent, what are some of you want your children to learn?”

God replied with a smile

“To learn they cannot make anyone love them.

What they can do is let themselves be loved.”

 “To learn that it is not good to compare themselves to others.”

“To learn that a rich person is not one who has the most, but is one

who needs the least.”

“To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in persons we love, And it takes many years to heal them.”

 “To learn to forgive by practicing forgiveness.”

 “To learn that there are persons who love them dearly, but simply do not know how to express or show their feelings.”

 “To learn that two people can look at the same thing and see it differently.”

 “To learn that it is not always enough that they be forgiven by others.

But that they must forgive themselves.”

 

 “And to learn that I am here always.”

 

سلسله مباحث پیرامون فلسفه

۲) متافیزیک از دیدگاه پارمنیدس

طبق نظر پارمنیدس، هستی يا وجود پايدار است و تغيير و دگرگونی بر آن راه ندارد. تشکيل و نابودی هم از مواردی ست که برای هستی غير  ممکن است چرا که هستی هميشه بوده، هست و خواهد بود و نمی تواند از عدم به وجود آمده باشد. در عين حال، برای هستی نمی توان نابودی قائل شد. هر آنچه که بشر می گويد، ظواهر را نشکيل می دهد و واقعيت جز اين است.
     پارمنیدس "واحد سه گانه": هستی، فکر و سخن را مطرح کرد و معتقد بود که اين سه با همند. به نظر او،‌ حدسيات و حرفهای توخالی از عدم است و بايد از آنها اجتناب کرد.

     پارمنيدس اين جمله معروف را گفته که: "وجود دارد يا وجود ندارد". او هستی و عدم را با هم تعريف کرده است. هستی طبق نظر او ذهنی نيست چرا که او جهان را به شکل کروی در نظر گرفت. 
       در تعريف پارمنیدس
از هستی، "جدايی متافيزيکی" وجود ندارد. او صرفا دو سطح برای حرف و فکر در نظر گرفته و آنها را از هم جدا کرده است. او بين درجه واقعيت (يا فکر) يعنی دانش و حدسيات فرق قائل شده و اين دو را از هم جدا کرده است.
      

     ۱. پارمنیدس
 شناخت واقعيت را از انسان سلب کرده و تکليف خود و ديگر فلاسفه را یک سره روشن کرده است! او اين راه را که همان راه اول ييشنهادی فرشته به اوست از توان انسان خارج می دانست.

     ۲. پارمنیدس جهان متافيزيکی را تقسيم بندی نکرد و ديدگاه او ساده ترين و ابتدايی ترين ديدگاه ممکن در اين زمينه است. چرا که آنچه به عقل مربوط است از حسيات جداست و می توان آنها را جداگانه بررسی کرد. اين موردی ست که وی به آن نپ
رداخته است.

     ۳.  وی هستی را بدون تغيير و هرگونه تغيير در هستی را غير واقعی می داند. او زمان را از هستی حذف می کند. حذف زمان يکی از اشکالات اساسی در متافيزيک پ
ارمنيدس است.
    

      ۴. در جمله معروفش: "وجود دارد يا وجود ندارد"، پارمنیدس دو گزاره "وجود دارد" و "وجود ندارد" را با هم آورده است. آوردن اين دو گزاره با هم باعث شده که جمله پارمنیدس همواره درست باشد. چرا که يا چيزی وجود دارد يا وجود ندارد و مورد سومی نمی توان برايش قائل شد. در حالی که بايد اين دو گزاره را جدا از هم در نظر گرفت و وجود را از عدم جدا کرد. اين مورد در فلسفه به گزاره سوفيسم معروف است.

    بدون شرح

۱)گوشت كيلويى ۵۰۰ تومان گران مى شود- جراید

۲)آمار فرار دختران در نیمه نخست امسال ۴۰ درصد افزایش یافته است- جراید

 

  • "اگه زری بپوشی، اگه اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی."
  • سلسله مباحث پیرامون فلسفه

    ۱)متافیزیک از دید آگوستين

    آگوستين وجود زمان را مانع از درک هستی ابدی می دانست. او زمان را فقط حرکت در فيزيک نمی دانست بلکه به کنش هستی انسان در چندگانگی تعبير می کرد يعنی تغييری که در روح حاصل می شود را مربوط به زمان می دانست، وقتی روح می خواهد برای دوری از تزلزل به مرکز هستی برگردد. از نظر او، زمان فقط در حافظه (گذشته)‌، توجه (حال) و انتظار (آينده) ‌معنی می دهد و برگشت به مرکز هستی نوعی فرار از زمان در فرآيند تبديل است. او اين فرار را به "فرار از يک تنها به تنهای ديگر" تعبير کرده است.
    يرسيکتيو متافيزيک قرون وسطايی به دانای الوهی جستجو شده در يونان باستان برمی گردد و دانش اصول اوليه که به آن در متافيزيک ارسطو يرداخته خواهد شد ‌با دانش موجود در کتب مقدس ادغام شده است.