"سیاه مست"

«زنی که صاعقه وار آنک ، ردای شعله به تن دارد 

 ز ره نیامده خود پیداست ، که قصد خرمن من دارد»

زنی بسامد خواهشها به زیر دامن دریایی

به هر شکستن موجش تن، سیاه مست تمنایی

شبی که سایه ی تبدارش ، کنار بستر من رقصید

سکوت،  هستی شعرم شد ، فروغ غمزده ای خندید

شب از سکوت جهان ترسید ، تنش در آینه حوا شد 

نفس به ثانیه پر پر زد ، دو بال پنجره تا وا شد

دوباره وحی شد و آیه ، چکید تا خط پستانش

دهان خیس خدا گم شد به زیر نرمی دستانش

لب بهشتی آدم بود ، که رفت بر لب تبداری 

شکست دنده به دندانی، چه عشق بازی خون باری!

به حجم حاشیه خندید و ، کنار متن نشست آن زن 

به راز آینه پی برد و ، دوید مست به شعر من

ز ره نيامده هر واژه رداي صاعقه بر تن زد

به قصد شعله شدن زن را  به متن آتش خرمن زد

 

سعید یعقوبی – 29/2/88

۱- بیت اول از حسین منزوی

۲- سیاه مست : مست مست . مست خراب