شبانه، عطر ، خنده ، تب ، دقایق نفس نفس
شروع مرد ساده ی اسیـــــــر عاشق قفس
و مرد ساده خیره شد که عنکبوت عشق زن
چگونه تار می تند به دور طعمه اش : مگس
زنی خلاصه ی خودش ، عمیق مثل آینه!
قشنگ مثـــل خاطره و مثل خنده اش عبث!
سوال ساده ی مگس ، عبور گرم تارها
جواب ساده ای نشد ، که عشق بوده یا هوس؟
صدای وزوز مگس به روی ظرف پر عسل
مگس ،گناه مرد و ، زن ، تنش عسل ، همین و بس!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۵/۰۴/۱۸ ساعت 20:12 توسط سعیدیعقوبی
|
saeed_physician@yahoo.com