قطره های روی شیشه

زل زدن های همیشگی

و نگاه پرسشگر مادر

...

خمیازه های بعداز ظهر تابستان

که دیدن مه و باد و باران را هاشور می زند

تاول انگشتان پا در عبور شبانه از کوچه ای در " هراز"

و این سکوت تکه تکه شده روی آسفالت

...

سیگارها چقدر ثانیه ها را می شناسند؟!