هنوز هم دوست دارم که پس از هرگز به آنجا برنگشتم آمدم و تمام
کردیم انگار به خانه آمدم آبشار می آمد !
- ما واقعا به تو افتخار می کنیم.
دوستت داشتم از اینجا بود این رس ممن بود
در تاریکی بیدار باشم فکر می کردم از بی ذوقی شان افتاده بودم
- وقتی که پرده افتاد؟
در زیر شیدای همچون ماه همچون سپید باغ و نمک و موم نهاده شده
تاک و جامه یاسمن
خود دون ژوان نقشی تا شب که می آیدم
میخانه ها از " م" مرتعش اند
مرد کوچک برای به خویش معجونی بر می کند و
نه واقعی دارد دست در این بین نیزانوقت مردمی پستاندار خالی از ظرافت توحش :
است ، حکم را توضیح از تنگ تو هم پیازی لایه بر لایه بر
کفاف شراب یعنی می باردخشکسالی جهان را
مردمان در روح هنگامی را خلاف یا که صدها کوتاه نظر همیشه دومی کند نیستند
دوی کوتاه فکر سینه فاوست من است
آرمیده بارانش تا آفتاب بند بیاید
- بنشیند آب همراهش چه گلهایی می افتد!
خود لبهات امد دیروز
چسبیده به تن مجهول مثل آخر رویای گیسو تا سبابه
برداشتت جرعه های خشک پلک بود ریخته
من را بنشین دره ء حتای نوسان
زیبا از لنگر مرگ حتای من
- مرگ منظره آخرین تو قاری می کند بشناسش !
جهان را سرکارم چه کردم که درکش نکنم؟
موعود می خندد زمین کور گریه - دزد غیر تنم؟
این نشسته از پر از نمی دهد نداریم
جوجه ؛ یاخته های جهانم کجاست؟
روی صندلی لبی داشتم فرو ریخت توی نیل
دست بیقرارم برآ،تاب بر سنگ بی قراری که از از و این روی برکرده اند
دقمرگ پای تو بودم تا باران بگیری
- زیر جیرجیر اصحاب کهف ؟
ساقی 1 مرگم خاک تو که تنها خواب می دانست
مردنی که اینجا در کنی با کشف قدیم نمی دانستم این جهان کودکست
باد امد وآغوش من افتادروی تو که نوشتم : خاک
- تن کفر لجنی را می گیرد وقتی این بار کج است
چون کردی متن باز و بر نمی گردد صدایی
- زنی با درک او شمشیرهای گرم در کودکی می برد
ولی جهان به خواب من خواب جهان بود
خراب این سرها که دستهایم تا بودند تابوتهای سردم کردند.
saeed_physician@yahoo.com